تبليغاتX
گیج گاه - نسیم صحن انقلاب

گیج گاه

نوشته های سوده

نسیم صحن انقلاب

 

سخت است باز کردن کلام. اما دشوارتر از آن درک کلام..

نمی دونم چطوری شروع کنم.

مادر:سوده، این دفعه از اسماعیل طلا آب نخوردیم.

سوده:می گم نکنه صحن رو اشتباه آمدیم.

مادر: از خادما سوال کنیم که اسماعیل طلا کدام صحنه؟

آن صحن ،صحن انقلاب بود.آهسته و با قدم هایی متفاوت با همیشه به طرف صحن رفتیم.

وارد صحن شدیم چشمانمان به سمت گنبد زیبای سقا خانه خیره شد.

مادرم زیر لب زمزمه هایی کرد.

وبا لحنی آرام به من گفت:نسیم اینجا رو احساس می کنی؟

نه من احساس نکردم....

احساس نکردم .

احساس نخواهم کرد....

ولی چند روز بعد فهمیدم آن نسیم از کدام سمت وزید.

و چه نسیمی بود...

آن نسیم....

 

بیایید ادامه دهیم این مسیر را به طرف گنبد طلایی....

ادامه دهندگان مسیر:

 

وب نگاشت،

قمار عشق

خاتون شب ها

نقاط عطف

نامه های کاغذی

ما هیچ ما نگاه

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 0:2  توسط سوده جوزدانی  |