
سلام خدمت دوستان عزیزم
نوروز همگی تان مبارک.البته با کمی تاخیر.
حتما این چند وقتی که نبودم داشتید به این فکر می کردید که چرا نیستم و کجایم و
چرا به روز نمی کنم؟شاید هم فکر کردید دیگر کلا وبلاگم را رها کرده ام و به قول
معروف " بی خیالش "شده ام و قصد ندارم ادامه بدهم...هرچه بگویید و هر فکری
بکنید حق دارید.ولی منم حق دارم !الان می گویم چرا...
دقایقی قبل که در مسنجر بودم، یکی از دوستانم علت به روز نکردن را از من پرسید و
من جواب دادم که حال ندارم.پرسید چرا.گفتم به خاطر اینکه از دست این استاد های
بد بد و خدا نشناس و بی ملاحظه که همه اش درس می دهند و امتحان می گیرند و
به این فکر نمی کنند که ما فقط یک درس نداریم، دل و دماغ نوشتن برایم نمانده
است. آخر مگر ما چقدر وقت داریم ؟اگر بخواهیم برای درست هرکدامشان ایییییین
همه وقت بگذاریم اولا به کار و زندگیمان نمی رسیم ثانیا احتمالا فی الفور از شدت
ضعف ناشی از زیاد درس خواندن از دنیا می رویم و جهان و مافیها را به استادان عقده
ای وا می گذاریم تا جان دانشجویان دیگر را هم مثل ما بگیرند و اندکی دلشان خنک شود...
این شد که تصمیم گرفتم بیایم و با شما دوستان عزیز درد دل کنم و التماس دعا
بگویم.مگر خداوند به خاطر دعای شما مقربان درگاه الهی ،این استادان را ادب کند و
اندکی "دوز" انسانیت را در آنها بالا ببرد تا این همه به این جوانان، امیدان ِ آینده فشار نیاورند.
خواهان سلامتی و سربلندی شما هستم.
امضا:ریحانه سادات از زبان سوده